تبليغاتX
یادم تو را فراموش...! - گریز
درنگی به نام زیستن

در تاریک شب بهتان و دردی تلخ

می گریزم از ناله باد

به آن سو که نیاید

صدای ماتم و فریاد

ز شهری که در آن

مردمانش هیچ ندارند با من گوش

میگریزم تا به آنجا

که کو چک کلبه ای باشد

حریمی از برای درد

لیکن این درد نه از بیرون به من نازل

که اندوه قلبم

سوزش از آهی است

که مادر بر سر خالی سفره ی هیچ

می کند آواز.

نوشته شده توسط سیحون در ساعت 20:4 | لینک  |